تبليغاتX
!!! هر آنچه از دلم برخواست

!!! هر آنچه از دلم برخواست

! عشق که شرح نمیخواد

 
 
About Me

کپی از مطالب با ذکر منبع مجاز است .
.
.
.
«خدای من، از آنچه برای من خواسته‌اید صرفنظر نکنيد تا شکلی را که شما می‌خواهید، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندید ادامه دهید. هر مدت که لازم است، ادامه دهید، اما هرگز، هرگز مرا به حال خودم رها نكنيد ...
.
.
.
مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم .
.
.
.
یادته اولین تصویر ازت ؟؟؟ همینیه که این بالاست ، هک شد تو قلبم و هیشوقت فراموش نمیکنم چشایی رو که عاشقم کردن ...
با تو راحت میشود از سیاهیها گریخت ، گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت .!.
.
.
.
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندنی بده .
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ،
بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .
شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استادپرسید : ” مزه اش چطور بود ؟ ”
شاگردپاسخ داد : ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش ”
پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه .
رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
استاداینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : ” کاملا معمولی بود . ”
پیرهندو گفت : ” رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .”

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
سه شنبه چهارم بهمن 1390
سر امتحان کاربرد مخابرات

قسم به سیاهی شب ، قسم به طراوت گلبرگهای بهاری ، قسم به ژرفای گودال ماریان و قسم به رنگ آبی آسمان ، برسیاهی چشمان لیلی و بر عقل وارون مجنون ، قسم به سبزی چشمان مستی که نجابت فرشتگان عرش را به تصویر میکشند و لبانی که سرخی آتش را به تمسخر گرفته و ابروانی که قوسشان به سان کمان آرش دلاور است و قسم به موج گیسوان سیاهی که طراوت قهوه را در رنگ منحصر به فردش ادغام کرده هنگامی که آبشارشان از بین انگشتانم روی بازویم فرو میریزند ... با تمام وجود عشق را درک میکنم و نام زیبایت که در تار و پود قلبم حک شده ، هیچوقت پاک نخواهد شد .!.

حتی روزی که جان به جان آفرین تسلیم کنم .

+ نوشته شده در  ساعت 22:2  توسط k1  |   
 
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
امروز بیست و هشتم دیماه

عزیزم بیست و سومین بهار زندگیت پر از شادی باشه ...

بهترین آرزوهارو واست دارم . امیدوارم تو زندگی موفق و خوشبخت باشی .

کسی که بیشتر از همه دوستت داره : همسرت کیوان


بقیه ی عکسها
+ نوشته شده در  ساعت 21:0  توسط k1   
 
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
love

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


برچسب‌ها: دوستت دارم زینبم
+ نوشته شده در  ساعت 20:42  توسط k1   
 
دوشنبه نوزدهم دی 1390
نامه

 

 

زینب جونم ، عزیز دلم همین الان که دارم این نامه رو واست می نویسم ، دلم میخواست با هم تو بهترین نقطه ی توریستی دنیا به دور از مشغله های کاری و مشکلات زندگی خوش میگذروندیم . خانومم ، زیباترین معشوقه ی دنیا ، قشنگترین آفریده ی خدا ، اسم پاکت وقتی میاد ، صورت مهربونت جلوی چشام تجسم میشه و با لبخند ملیحت منو از درد و غم جدا میکنی . وای که چقدر دوست داشتنی تر میشی وقتی میخندی و رو گونه هات چال میفته !!!

 

 

دلم واسه قهقهه زدنات تنگ شده ! خیلی وقته از ته دل نمی خندی و خیلی وقته به معنای واقعی کلمه نتونستم خوشحالت کنم !  از خودم بدم میاد وقتی نمیتونم دل خواسته هات رو برآورده کنم ... دوست دارم یه عالمه ، هر چی بگم دوست دارم بازم کمه ، دوست دارم بیشتر از همه ...

دیوونه ی شیطونیاتم نازنین یارم وقتی ناراحت میشی ، وقتی دلت میگیره ، دنیام تیره و تار میشه ، دلم میخواد همیشه لبخند به لب داشته باشی ، تمام سعی ام رو میکنم وضعیت موجود رو بهتر کنم ، بهم فرصت بده ...

انسان همیشه در حال پیشرفته ، از خدا میخوام کمکم کنه و میدونم تو مسیر پر افت و خیز و ناهموار زندگی پشتوانه ی صبور و فداکاری مثل تو دارم . من تو کلبه ی عشقم تو رو دارم و همین از گنج قارون واسم بیشتره . با تک تک سلولهام نیاز به وجود پاکت رو حس میکنم .

قول بده هیشوقت تنهام نذاری زینبم بی تو زندگیم پوچه . وابستت شدم ، بیتو تنها و بیکسم ، میگیره راه نفسم . دلم میخواد بمیرم ، اشکاتو هیشوقت نبینم .

بزرگترین آرزوم اینه که کوچیکترین آرزوت باشم و کوچیکترین آرزوم اینه که بزرگترین آرزوهاتو برآورده کنم .

آرزومند آرزوهای سبزت : همســــــــــــــــــــــــــــــرت کیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوان

کسی که دیوونته .!.

راستی دیوونته گفتم یادم افتاد اگه یه روزی از دستم دلخور شدی ، بگو : دیوونس دیگه ... عب نداره !!!

به دل نگیر بدی هامو خب ؟؟؟

 

 

 


بقیه ی عکسها
+ نوشته شده در  ساعت 23:56  توسط k1  |   
 
جمعه نهم دی 1390
روز میلاد

برای روز میلاد تن خود ، من آشفته رو تنها نذاری

تا چند روز دیگه سالگرد بهترین اتفاق روی کره زمینه ! روزی که تا زمین و زمان هست ، تکرار نخواهد شد ...

روزی که یه فرشته از آسمون به زمین اومد ! با چشایی که مثل برق میدرخشن و صورت زیبایی که بی شک فقط فرشته ها دارن . روزی که خدا لطفش رو شامل حال من کرد تا تنها نمونم ، تا به تکامل و تعالی برسم ، روز تولد نیمه ی گمشده ی من و براستی که نیمه ی گمشده صحت داره ! کسی که مثل منه ، چپ دست ، شبیه خودم هم از نظر قیافه و هم ظاهر و هم طرز فکر و اخلاق و منش و کلا همه چی ...

حتی تو محضر عاقد به این نکته اشاره کرد که : جالبه ! روز تولد شناسنامه ایتون یکیه ، شبیه هم هستین مثل خواهر و برادر و وقتی سند ازدواج رو امضاء میزدین ، هر دوتون با دست چپ خودکارو گرفته بودین !

اینها همه نشونه ی این بود که خدای مهربونم این خواسته مم بهم داده !

قربون خدا برم که انقد دوسم داره ، هر چی ازش خواستم بهم داده وااای زینب جونم تموم دنیامی ، بیشتر از هر کسی تو دنیا به تو وابسته هستم و انقدر دوستت دارم که نگران خودمم .

از خدای مهربون میخوام لیاقت اینو داشته باشم که خوشبختت کنم همسر زیبای من دیوانه وار میخوامت و هر کاری از دستم بر بیاد برای آسایشت انجام میدم :-*

دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک 

دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک 

دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک 

دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک 

دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک 

دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک 

دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک ، دوستت دارم تولدت مبارک


بقیه ی عکسها
+ نوشته شده در  ساعت 9:39  توسط k1  |   
 
یکشنبه چهارم دی 1390

 

 زندگی یادم داده تا زمان مرگ باید منتظر یه حادثه ی جدید و یه تجربه ی نو باشم .!.

 

حس جالبیه ، یه حس خوب ! احساسی که همیشه آرزوی تجربشو داشتم . احساس تعلق به یکی ... احساس اینکه قلبی به خاطرم تپش داشته باشه ، یکی باشه منو فقط به خاطر خودم بخواد و واسه خوشبختیم که خوشبختیه خودش هم هست دعا کنه و از ترس اینکه یه روزی منو از دست بده ، اشکهای پاکش بریزن رو گونه های معصومش ... اما حیف ، حیف که قدر لحظات با تو بودن رو نمیدونم همسر مهربونم !

هر بار که قطره های محبت از چشمه ی چشای پاکت یکی یکی رو گونه هات سر میخورن و هر کدوم یه دنیا دوست داشتنو ثابت میکنن ، دوس دارم با دستام پاکشوم کنم ، محکم بغلت کنم و بگم نازنین یارم تنها که نیستی زینبم . دوست داشتن موجودی مثل همسر که با خودش این همه روزای خوب به ارمغان میاره ، واسم با ارزشترین هدیه ست . هدیه ای که حتی با گنج قارون هم نمیشد به دستش بیارم ...

 

عشق اولماسا یا رب نجه هوشیار قالم ؟؟؟

نجه من زینده قالم ؟ نجه یا رب نجه بیدار قالم ؟؟؟

زینبــین گوزل آدی عـرش سماء ده یازلپ !!!

منه کیوان یر اوزونده نجه بی یار قالم ؟؟؟

 


بقیه ی عکسها
+ نوشته شده در  ساعت 8:42  توسط k1  |   
 
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390
نصف شبی ...

 

طلوعی دیگر ...

 

زینب جونم همسر مهربونم زندگی شاید آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتیم ، ولی حال که به آن دعوت شده ایم بگذار خوب برقصیم .

 

ستاره ی آسمونی من یادت باشه انسانهای بزرگ محصول شرایط سخت هستند !!!

 

به رهی دیدم برگ خزان ، افسرده ز بیداد زمان ، کز شاخه جدا بود .

 

ببین زینبم ، زندگی رو هر طور بگیری ، همونطور میشه !

سخت نگیر ، مرغ دلتو رها کن تا آزاد باشه ، پر بکشه از عمق قفسه ی سینه ت ، ببین کجا میره ، مواظبش باش ولی جلوشو نگیر .!.

دوباره صبح ماموریت دارم باید برم شهرستان .

نمیدونی چقدر وقتی ازت دورم دلتنگت میشم ! دلتنگ قهر و آشتیات ، ناز و نگات و خندیدنات با اون صدات .

شبا مثل یه طفل معصوم چشای مثل دریاتو میبندی و به دور از دغدغه های دنیا آروم میگیری کنارم ،

اون لحظه رو دوس دارم نمیخوام تموم شه !

روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت ...

قربون خدا برم که تا حالا هرچی ازش خواستم بهم داده .

خوشبختی تو تک ستاره ی آسمون تار عشقم آرزوی منه و تا جون دارم کنارت میمونم

+ نوشته شده در  ساعت 0:15  توسط k1  |   
 
یکشنبه بیستم آذر 1390
اولین تراوشات ذهنی ...

سلام همسر عزیز و مهربونم

 

شب زمستونی و برفیت بخیر ، کاشکی بدونی چقدر دوستت دارم و میخوامت قشنگترین ستاره ی

آسمون عشقم محتاج نیم نگاهتم نازنین یارم دریاب مرا ...

 

نمیخوام برای چشمات هر چی گله بچینم ، نمیخوام داشتن تو برای من آسون بشه

میخوام برات بمیرم ، میخوام برات بمیرم ...

تازگیا احساس عجیبی دارم همسر مهربونم قشنگترین مخلوق دنیایی و تو خونه ی من زندگی میکنی !!!

قربون خدا برم که انقد دوسم داره ، تا حالا هر چی ازش خواستم بهم داده ، دیگه هیچی ازش نمیخوام جز اینکه خوشبختت کنم !!!

بزرگترین آرزوم اینه که کوچیکترین آرزوت باشم ...

آرزومند آرزوهای سبزت : کیوان


بقیه ی عکسها
+ نوشته شده در  ساعت 1:44  توسط k1  |   
 

sheidayenahan

k1

sheidayenahan

http://sheidayenahan.blogfa.com

!!! هر آنچه از دلم برخواست

!!! هر آنچه از دلم برخواست

!!! هر آنچه از دلم برخواست

کپی از مطالب با ذکر منبع مجاز است .
.
.
.
«خدای من، از آنچه برای من خواسته‌اید صرفنظر نکنيد تا شکلی را که شما می‌خواهید، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندید ادامه دهید. هر مدت که لازم است، ادامه دهید، اما هرگز، هرگز مرا به حال خودم رها نكنيد ...
.
.
.
مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم .
.
.
.
یادته اولین تصویر ازت ؟؟؟ همینیه که این بالاست ، هک شد تو قلبم و هیشوقت فراموش نمیکنم چشایی رو که عاشقم کردن ...
با تو راحت میشود از سیاهیها گریخت ، گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت .!.
.
.
.
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندنی بده .
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ،
بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .
شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استادپرسید : ” مزه اش چطور بود ؟ ”
شاگردپاسخ داد : ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش ”
پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه .
رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
استاداینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : ” کاملا معمولی بود . ”
پیرهندو گفت : ” رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .” ! عشق که شرح نمیخواد

!!! هر آنچه از دلم برخواست

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

دوستت دارم خانومم

لیست آهنگهای بعدی

فقط به خاطر تو همسرم